چو باغبان نگذارد که سیب و گل چینی

تفاوتی نکند گر ترش کنی ابــــــــــــرو

هزار تلخ بگویی هنوز شیرینــــــــــی

*************************

 

عـــــــــــاشقی راشرط اول ناله وفریادنیست

تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

عـــــــــــــــــاشقی مقدور هر عیاش نیست

غـــــــــــــــــم کشیدن صنعت نقاش نیست

*************************

 

عشق آنیست که یک دل به صدیاردهی

عشق آن است که صد دل به یک یاردهی

*************************

 

روی دروازه قلبم نوشتم

ورود ممنوع

دلِ پریشان آمد. گفتم بخوانش

خواند و بازگشت

امید مضطرب آمد. گفتم بخوانش

خواند و باز گشت

آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش

خواند و باز گشت

عشق خنده کنان آمد. گفتم خواندیش؟

گفت : من سواد ندارم

*************************

 

مست در آغوش عشقت پادشاهی می کنم

روی پا انداختم پا و خدایی می کنم

هی مژه برهم زدی آتش به جانم ریختی

دلبری کردی که حالا دلربایی می کنم

تا پلنگیدی میان خواب های رنگی ام

عهد کردم چشم هایت را هوایی می کنم

سخت جانی کردم و حالا بدست آوردمت

تا تورا می بینم احساس رهایی می کنم

دوری از آغوش من گاهی و... فکرش را نکن

چون به زخم فاصله بی اعتنایی می کنم

تا شما ماه شبم باشی و خورشید غزل

من خودم کابوس هارا مومیایی می کنم

باشد اصلن هرچه می گویند چشمانت قبول

من که گفتم ناز چشمت را گدایی می کنم

کهربایی چشم من، ای چشم هایت معجزه

خستگی های تورا دعوت به چایی می کنم

عشوه می ریزی به جای چای توی استکان

با همین ترفند از شب رونمایی می کنم

در نبردی تن به تن با دکمه پیراهنت

گرم این لشگر کشی ، کشورگشایی می کنم

بند بند این قلمرو تحت فرمان من است

چون تو تسلیم منی خوش اشتهایی می کنم

*************************

 

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن

اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

پیش از این دل مردم درد نداشت

خودمانیم...زمین این همه نامرد نداشت

*************************

/ 0 نظر / 23 بازدید